فرصت - محض خدا
90/5/18
12:22 ص
یارب.
سلام یگانه
دیروز.امروز مدام به لحظه ای فکر میکنم که در قبر گذاشتنم و میگویند تا فرصت هست کارهای نیمه تمامت راتمام کن.روی قبر که گذاشته بشه دیگه فرصتی نیست. ولی افسوس که فرصتم زمانی که روحم جسمم را ترک گفت از بین رفت.
شنیدم زمانی که میمیری هر لحظه فرشتگانی که از ازل با تو بودند میگویند تا فرصت هست حلالیت بطلب.قرضت را بده.دینت را ادا کن.وقتی داخل قبر گذاشتندت میگیوند هنوز فرصت هست ،هنوز روی قبر گرفته نشده حلالیت بطلب.وقتی سنگها را میگذارند باز تکرار میکنند و وقتی سنگ آخر گذاشته میشود میگویند دیگه فرصتی نیست.تمام شد.آری تمام شد.
زمانی که زنده بودی فکر آخرتت نبودی.
هر چی سعی میکنی.هر چی داد میزنی کسی صدات را نمیشنوه.مامان ،بابا،آبجی،داداش.حلالم کنید.همسر،فرزند حلالم کنید.آقای فلانی ،خانوم فلانی همچین روزی غیبتتان را کردم حلالم کنید.آخ از فلانی پول گرفتم ندادم حلالم کن.آخه چرا نمیشنوید چی میگم.با شما هستم.منو میبینید.نه صبر کنید تو را خدا سنگها را نذارید هنوز کارم تموم نشده.خدایا یه فرصت بهم بده.فقط به قدری که کارهام را درست کنم. فقط 1 روز
نه نصف روز
نه 1 ساعت
آخ ؛ چقدر درمونده ام.تموم شد.تموم.تو را خدا نرید.بمونید.مامان ،بابا منم فرزند عزیزتون.یادتونه چقدر هوامو داشتید.حالا چطور دلتون میاد منو بزارید تو این گور سرد و برید.چطور دلتون اومد رو من خاک بریزید...خب دیگه رسید روزی که خدا وعده اش را داده بود.باید رفت این راه رو.اجباریه.انتخابی نیست.
کاش .کاش
خدایا منو ببخش.به کرمت.خدایا به بزرگیت قسم دینمو ادا کن.خدایا گناه های که انجام دادم و متوجه اش نبودم را به کرمت خودت ببخش.خدایا من میترسم .از زمانی که باید پیشت جواب پس بدم و هیچ جوابی نداشته باشم. خودم حالم را بهتر میدونم.خیلی اوضاعم خرابه.خراب.خدایا درستش کن.
امان از روز حسرت.امان.
الهی العفو.الهی العفو